تبليغاتX
به ما میگن دیوونه
اینجا خبری گر هست در بی خبری باشد--------عاشق نتوانش گفت کز خویش خبر دارد
با سلام

یه چیزی توی دلم مونده که باید بگم.

چرا اینقدر ساده گول میخوریم؟
یه نگاه به اطراف بندازیم.... چند نفر انسان هستند؟
چرا به نام خدا و پیغمبر و امام ها سر مردم را شیره میمالان؟
اون آقایی که خودش رو عاشق و دیوونه معرفی میکنه

آیا راست میگه؟

جواب امام حسین و میتونه بده؟
دروغ دروغ دروغ

ریا  ریا ریا

تا کی ؟خجالت بکش آخه.

اگر مردی بگو من اینم. نه اینکه جا نماز آب بکشی و حسین حسین کنی و از مال دیگران انفاق کنی.

بابا این غلط ه به قرآن.

ما راضی نیستیم.

من که نمیگذرم

ما که نمیگذریم

آخه چقدر دروغ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بس کن دیگه............

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 16:16  توسط دیوونه | 

 

نشانه هاى ظهور امام عليه السلام چيست ؟

حضرت امام صادق عليه السلام به يكى از يارانش فرمود:

1- هرگاه ديدى : حق بميرد و طرفدارنش نابود شوند.

2- و ديدى كه : ظلم همه جا را گرفته .

3- و ديدى كه : قرآن فرسوده شده و درست معنى نمى شود.

4- و ديدى كه : دين همچون ظرف تو خالى ، و بى محتوا شده است .

5- و ديدى كه : طرفداران حق بر طرفداران باطل فائق شده اند.

6- و ديدى كه : كارهاى بد آشكار شده و از آن نهى نمى شود و بدكاران بازخواست نمى شوند.

7- و ديدى كه : چنان فسق و فجور آشكار شده كه مردان به مردان و زنان به زنان اكتفاء مى كنند.

8-و ديدى كه : افراد با ايمان سكوت كرده و سخنشان را نمى پذيرند.

9- و ديدى كه : شخص بدكار، دروغ گويد، و كسى دروغ و نسبت نارواى او را رد نمى كند.

10- و ديدى بچه ها، بزرگان را تحقير كنند.

11-و ديدى كه : قطع پيوند خويشاوندى شود.

12- و ديدى كه : بدكار را ستايش كنند و او شاد شود و سخن بدش به او برنگردد.

13- و ديدى نوجوانان پسر، همان كنند كه زنان مى كنند.

14- و ديدى كه : زنان با زنان ازدواج نمايند.

15- و ديدى كه : مداحى دروغين از اشخاص ، زياد شود.

16- و ديدى كه : انسانها اموال خود را در غير اطاعت خدا مصرف مى كنند و كسى مانع نمى شود.

17- و ديدى كه : افراد با ديدن كار و تلاش نامناسب مؤ منين ، به خدا پناه مى برند.

18- و ديدى كه : همسايه به همسايه خود اذيت مى كند و از آن جلوگيرى نمى شود.

19- و ديدى كه : كافر به خاطر سختى مؤ من ، شاد است .

20- و ديدى كه : شراب را آشكارا مى آشامند و براى نوشيدن آن كنار هم مى نشينند و از خداوند متعال نمى ترسند.

21- و ديدى : كسى كه امر به معروف مى كند خوار و ذليل است .

22- و ديدى آدم بدكار در آنچه آن را خدا دوست ندارد، نيرومند و مورد ستايش است .

24- و ديدى راه نيك بسته و راه بد باز است .

25- و ديدى خانه كعبه تعطيل شده ، و به تعطيلى آن استوار داده مى شود.

26- و ديدى كه : انسان به زبان مى گويد ولى عمل نمى كند.

27- و ديدى كه : مردان از مردان و زنان از زنان لذت مى برند، (يا مردان خود را براى مردان ، و زنان خود را زنان فربه مى كنند).

28- و ديدى كه : زندگى مرد از راه لواط و زندگى زن از راه زنا تاءمين مى شود.

29- و ديدى كه : زنان همچون مردان براى خود مجالس (نامشروع ) تشكيل مى دهند.

30- و ديدى كه : در ميان فرزندان ((عباس ))، كارهاى زنانگى به وجود آيد.

31- و ديدى كه : زن براى زنا با مردان ، با شوهر خود همكارى كمك مى كنند.

32- و ديدى كه : بيشترين مردم و بهترين خانه ها كه زنان را بر بدكارى كمك مى كنند.

33- و ديدى كه : مؤ من ، خوار و ذليل شمرده شود.

34-و ديدى كه : بدعت و زنا آشكار شود.

35- و ديدى مردم به شهادت ناحق اعتماد كنند.

36- و ديدى كه : حلال ، حرام شود و حرام ، حلال گردد.

37- و ديدى كه : دين براساس ميل اشخاص معنى شود و كتاب خدا و احكامش تعطيل گردد.

38- و ديدى كه : جرئت بر گناه آشكار شود، و ديگر كسى براى انجام آن منتظر تاريكى شب نگردد.

39- و ديدى مؤ من نتواند نهى از منكر كند مگر در قلبش .

40- و ديدى كه : ثروت بسيار زياد در راه خشم خدا خرج گردد.

41- و ديدى كه : سردمداران به كافران نزديك شوند و از نيكوكاران دور شوند.

42- و ديدى كه : واليان در قضاوت رشوه بگيرند.

43- و ديدى كه : پستهاى مهم واليان براساس مزايده است نه براساس ‍ شايستگى .

44- و ديدى كه : مردم را از روى تهمت و يا سوءظن بكشند.

45- و ديدى كه : مرد بخاطر همبسترى با همسران خود مورد سرزنش قرار گيرد.

46- و ديدى كه : مرد از بدكارگى همسرش نان مى خورد.

47- و ديدى كه : زن بر شوهر نيست انجام مى دهد، و به شوهرش خرجى مى دهد.

48- و ديدى كه : مرد همسر و كنيزش را كرايه مى دهد و به غذاى پست (كه از اين راه بدست مى آورد) خشنود است

49- و ديدى كه : سوگندهاى دروغ به خدا بسيار گردد.

50- و ديدى كه : آشكارا قمار بازى مى شود.

51- و ديدى كه : مشروبات الكلى بطور آشكار بدون مانع خريد و فروش ‍ مى شود.

52- و ديدى كه : زنان مسلمان خود را به كافر مى بخشند.

53- و ديدى كه : كارهاى زشت آشكار شده و هر كس از كنار آن مى گذرد مانع آن نمى شود.

54- و ديدى كه : مردم محترم ، توسط كسى كه مردم از سلطنتش ترس دارند، خوار شوند.

55- و ديدى كه : نزديكترين مردم به فرمانداران آنانى هستند كه به ناسزاگوئى به ما خانواده عصمت عليهم السلام ستايش شوند.

56- و ديدى كه : هر كس ما را دوست دارد او را دروغگو خوانده و شهادتش ‍ را قبول نمى كنند.

57- و ديدى كه : در گفتن سخن باطل و دروغ ، با همديگر رقابت كنند.

58- و ديدى كه : شنيدن سخن حق بر مردم سنگين است ولى شنيدن باطل برايشان آسان است .

59- و ديدى كه : همسايه از ترس زبان بد همسايه ، او را احترام مى كند.

60- و ديدى كه : حدود الهى تعطيل شود و طبق هوى و هوس عمل شود.

61- و ديدى كه : مسجدها طلاكارى (زينت داده ) شود.

62- و ديدى كه : راستگوترين مردم نزد آنها مفتريان دروغگو است .

63- و ديدى كه : بدكارى آشكار شده و براى سخن چينى كوشش مى شود.

64- و ديدى كه : ستم و تجاوز شايع شده .

65- و ديدى كه : غيبت ، سخن خوش آنها گردد، و بعضى بعض ديگر را به آن بشارت دهند.

66- و ديدى كه : حج و جهاد براى خدا نيست .

67- و ديدى كه : سلطان به خاطر كافر، شخص مؤ من را خوار كند.

68- و ديدى كه : خرابى بيشتر از آبادى است .

69- و ديدى كه : معاش انسان از كم فروشى بدست مى آيد.

70- و ديدى كه : خونريزى آسان گردد.

71- و ديدى كه : مرد بخاطر دنيايش رياست مى كند.

72- و ديدى كه : نماز را سبك شمارند.

73- و ديدى كه : انسان ثروت زيادى جمع كرده ولى از آغاز آن تا آخر زكاتش ‍ را نداده است .

74- و ديدى كه : قبر مرده ها را بشكافند و آنها را اذيت كنند.

75- و ديدى كه : هرج و مرج بسيار است .

76- و ديدى كه : مرد روز خود را مستى به شب مى رساند و شب خود را نيز به همين منوال به صبح برساند و هيچ اهميتى به برنامه مردم ندهد.

77- و ديدى كه : با حيوانات آميزش مى شود.

78- و ديدى كه : مرد به مسجد (محل نماز) مى رود وقتى برمى گردد لباس در بدن ندارد (لباسش را دزديده اند).

79- و ديدى كه : حيوانات همديگر را بدرند.

80- و ديدى كه : دلهاى مردم ، سخت و ديدگانشان خشك و ياد خدا برايشان گران است .

81- و ديدى كه : بر سر كسبهاى حرام آشكارا، رقابت كنند.

82- و ديدى كه : نماز خوان براى خودنمائى نماز مى خواند.

83- و ديدى كه : فقيه براى دين ، فقه نمى آموزد و طالب حرام ، ستايش و احترام مى گردد.

84- و ديدى كه : مردم در اطراف قدرتمندانند.

85- و ديدى كه : طالب حلال ، مذمت و سرزنش مى شود و طالب حرام ستايش و احترام مى گردد.

86- و ديدى كه : در مكه و مدينه كارهائى مى كنند كه خدا دوست ندارد و كسى از آن جلوگيرى نمى كند، و هيچ كس بين آنها و كارهاى بدشان مانع نمى شود.

87- و ديدى كه : آلات موسيقى و لهو در مدينه و مكه آشكار گردد.

88- و ديدى كه : مرد سخن حق گويد و امر به معروف و نهى از منكر كند ولى ديگران او را از اين كار بر حذر مى دارند.

89- و ديدى كه : مردم به همديگر نگاه مى كنند، (به اصطلاح چشم و هم چشمى مى كنند) و از مردم بدكار پيروى نمايند.

90- و ديدى كه : راه نيك خالى و راه رونده ندارد.

91- و ديدى كه : مرده را مسخره كنند و كسى براى او اندوهگين نشود.

92- و ديدى كه : سال به سال بدعت و بديها بيشتر شود.

93- و ديدى كه : مردم و جمعيتها جز از سرمايه داران پيروى نكنند.

94- و ديدى كه : به فقير چيزى دهند كه برايش بخندند ولى در راه غير خدا ترحم كنند.

95- و ديدى كه : علائم آسمانى آشكار شود و كسى از آن نگران نشود.

96- و ديدى كه : مردم مانند حيوانات در انظار يكديگر عمل جنسى بجا مى آورند و كسى از ترس مردم از آن جلوگيرى نمى كند.

97- و ديدى كه : انسان در راه غير خدا بسيار خرج كند ولى در راه خدا از اندك هم مضايقه دارد.

98- و ديدى كه : عقوق پدر و مادر رواج دارد و فرزندان هيچ احترامى براى آنها قائل نيستند، بلكه نزد فرزند از همه بدترند.

99- و ديدى كه : زنها بر مسند حكومت بنشينند، و هيچ كارى جز خواسته آنها پيش نرود.

100- و ديدى كه : پسر به پدرش نسبت دروغ بدهد، و پدر و مادرش را نفرين كند و از مرگشان شاد گردد.

101- و ديدى كه : اگر روزى بر مردى بگذرد ولى او در آن روز گناه بزرگى مانند بدكارى ، كم فروشى ، و زشتى انجام نداده ، ناراحت است .

102- و ديدى كه : قدرتمندان ، غذاى عمومى مردم را احتكار كنند.

103- و ديدى كه : اموال حق خويشان پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلم (خمس ) در راه باطل تقسيم گردد، و با آن قماربازى و شرابخوارى شود.

104- و ديدى كه : به وسيله شراب ، بيمار را مداوا كنند، و براى بهبودى بيمار آن را تجويز نمايند.

105 و ديدى كه : مردم در مورد امر به معروف و نهى از منكر و ترك دين بى تفاوت و يكسانند.

106- و ديدى كه : سر و صداى منافقان بر پا است ولى سر و صداى حق طلبان خاموش است .

107- و ديدى كه : براى اذن و نماز مزد مى گيرند.

108- و ديدى كه : مسجدها پر است از كسانى كه از خدا نترسند و غيبت هم نمايند.

109- و ديدى كه : شرابخوار مست ، پيش نماز مردم شود.

110- و ديدى كه : خورندگان اموال يتيمان ستوده شوند.

111-و ديدى كه : قاضيان برخلاف دستور خداوند قضاوت كنند.

112- و ديدى كه : استانداران از روى طمع ، خائنان را امين خود قرار دهند.

113- و ديدى كه : فرمانروايان ، ميراث (مستضعفان ) را در اختيار بدكاران از خدا بى خبر قرار دهند.

114- و ديدى كه : بر روى منبرها از پرهيزكارى سخن مى گويند ولى گويندگان آن پرهيزكار نيستند.

115- و ديدى كه : صدقه را با وساطت ديگران بدون رضاى خدا و بخاطر درخواست مردم بدهند.

116- وقتى كه ديدى : وقت (اول ) نمازها را سبك بشمارند.

117- و ديدى كه : هم و هدف مردم ، شكم و شهوتشان است .

118- و ديدى كه : دنيا به آنها روى كرده .

119- و ديدى كه : نشانه هاى برجسته حق ، ويران شده است ، در اين وقت خود را حفظ كن و از خدا بخواه كه از خطرات گناه نجاتت بدهد... (114)

البته بايد توجه داشت ، كه اين نشانه ها هم اكنون در دنياى غرب ، در اروپا و آمريكا و حتى بعضى از كشورهاى آفريقا و آسيا وجود دارد، شكر خدا را كه به بركت انقلاب اسلامى در ايران ، از بسيارى از اين گناهان جلوگيرى شده و مى رود كه از همه جلوگيرى شود و زمينه سازى براى ظهور امام قائم (عج ) گردد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:3  توسط دیوونه | 
 
 

با آل علی هر که در افتاد ور افتاد

 

دیشب به سرم باز هوای دگر افتاد

 

در خواب مرا سوی خراسان گذر افتاد

 

چشمم به ضریح شه والا گهر افتاد

 

این شعر همان لحظه مرا در نظر افتاد

 

با آل علی هر که در افتاد ور افتاد

 

حوران بهشتی زده اند در حرمش صف

 

خیل ملک از نور طبق ها همه بر کف

 

شاهان به ادب در حرمش گشته مشرف

 

این جاست که تاج از سر تاجور افتاد

 

با آل علی هر که در افتاد ور افتاد

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:1  توسط دیوونه | 

 

هیچ عالمی نگفت سید جواد ما کافره.

بزنید و گوش کنیدکه سید کی بود...... 

http://www.hosseinieh.ir/sound/golchin/darestani02.wma

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 17:21  توسط دیوونه | 
 

مسجد سهله، در اطراف كوفه، در دو كيلومترى شمال غربى مسجد اعظم كوفه، كهن‏ترين مكان

 منتسب به حضرت بقيةاللّه(عج) است.


در احاديث مأثور از امامان نور، مسجد سهله، به عنوان اقامت گاه شخصى حضرت ولى عصر

(عليه‏السّلام) در عصر ظهور معرّفى شده است.


 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 15:44  توسط دیوونه | 
از بررسى مجموع رواياتى كه درباره‏ى مسجد سهله رسيده، به اين نتيجه مى‏رسيم كه براى مسجد سهله ويژگى‏هاى فراوان و امتيازات بى شمار است كه به گوشه‏اى از آن‏ها در اين جا اشاره مى‏كنيم. براى رعايت اختصار، فقط به شماره‏ى حديث و يا احاديثى كه به آن ويژگى دلالت مى‏كند، در داخل كروشه اشاره مى‏كنيم.
1- آن جا، از سرزمين كوفه است. (ح 16).


2- آن جا، اقامت‏گاه پيامبران و صالحان است. (ح 5)


3- آن جا، اقامت‏گاه جانشينان حضرت مهدى (عليه‏السّلام) است. (ح 5)


4- آن جا، اقامت‏گاه حضرت ابراهيم (عليه‏السّلام) بود. (ح 3 و 16)


5- آن جا، اقامت‏گاه حضرت ادريس (عليه‏السّلام) بود. (ح 16 15 14 3 و 17)


6- آن جا، اقامت‏گاه حضرت بقيةاللّه، أرواحنا فداه، است. (ح 6 5 3 1 و 7)


7- آن جا، اقامت‏گاه دائمى آن حضرت است. (ح 3)


8- آن جا، پايگاه حضرت خضر (عليه‏السّلام) است. (ح 17 16 15 3 و 18)


9- آن جا، تربتى هست كه همه‏ى پيامبران از آن آفريده شده‏اند. (16 و 17)


10- آن جا، رهگذر راهيان بهشت است. (ح 16)


11- آن جا، عبادت‏گاه حضرت ادريس بود. (ح 14)


12- آن جا، كارگاه خياطى حضرت ادريس بود. (ح 14 و 17)


13- آن جا، مبارك است. (ح 8 و 9)


14- آن جا، محلّ تقسيم غنايم در عصر ظهور است. (ح 4)


15- آن جا، محلِّ عروج است. (ح 16)


16- آن جا، محلّ نزول فرشته‏ها است. (ح 3)


17- آن جا، محلّ نيايش حضرت صاحب (عليه‏السّلام) است. (ح 19)


18- آن جا، مركز بيت المال حضرت است. (ح 4)


19- آن جا، مقام صالحان و پيامبران است. (ح 19)


20- امام صادق (عليه‏السّلام) براى حوائج مهم به آن جا تشريف مى‏برد. (ح 20)


21- تمثال همه‏ى پيامبران در سنگ سبز رنگى در آن جا است(ح 16 10 8 و 17)


22- تمثال همه‏ى پيامبران و اوصياى آنان نيز در آن سنگ است. (ح 10)


23- حشر و نشر همگان، به سوى مسجد سهله است. (ح 16)


24- حضرت ابراهيم (عليه‏السّلام) از آن جا به سوى عمالقه رفت. (ح 16 و 17)


25- خانواده‏ى حضرت مهدى (عليه‏السّلام) در هنگام ظهور، در آن جا فرود مى‏آيند. (ح 1 و 3)


26- خدا، دوست دارد كه در آن جا نيايش شود. (ح 3)


27- داوود، از آن جا به جنگ جالوت رفت. (ح 17)


28- دل هر زن و مرد مؤمن به آن جا پر مى‏كشد. (ح 3)


29- دو ركعت نماز در آن جا، انسان را در پناه خدا قرار مى‏دهد.(ح 16)


30- دو ركعت نماز ميان مغرب و عشا، در آن جا، موجب افزايش عمر است. (ح 13)


31- دو ركعت نماز ميان مغرب و عشا، در آن جا، موجب رفع غم مى‏شود. (ح 12)


32- صُور، در آن جا دميده مى‏شود. (ح 16)


33- عبادت در آن جا، همانند عبادت در خيمه‏ى رسول اكرم (صلّى‏اللّهُ‏عليه‏وآله‏وسلّم) است. (ح 3)


34- عدالت الهى، در آن جا ظاهر مى‏شود. (ح 5)


35- فاروق اعظم، آن جا است. (ح 16)


36- فرشتگان، هر شب و روز، در آن جا فرود مى‏آيند. (ح 3)


37- فضايل ناگفته‏ى آن جا، بيش‏تر از آن چه بيان شد، است. (]ح 3)


38- گِل همه‏ى پيامبران، از آن جا برداشته شده است. (ح 17)


39- مسجد بنى ظفر، همان مسجد سهله است .(ح 9)


40- مسجد سهيل، همان مسجد سهله است. (ح 5 و 16)


41- مسجد شرى، ثرى، برى نيز همان مسجد سهله است. (ح 10)


42- نيايش در مسجد سهله، موجب قضاى حوائج و تقرّب به خدا است. (ح 14)


43- نيايش در آن جا، موجب مصونيّت از ناملايمات است. (]ح 14)


44- نيايش در آن جا، موجب مصونيّت از نيرنگ دشمنان است. (ح 14)


45- هفتاد هزار نفر از آن جا، بدون حساب، وارد بهشت مى‏شوند. (ح 16)


46- هيچ اندوهگينى وارد آن مسجد نشود، جز اين كه غم و اندوه‏اش زدوده شود. (ح 10 و 11)


47- هيچ پيامبر مبعوث نشد، جز اين كه در آن جا نماز گزارد. (ح 3 و 5)


48- هيچ كس در آن جا به خدا پناهنده نشود، جز اين كه خدا او را پناه دهد. (ح 15 3 و 17)


49- هيچ كس در آن جا نماز نگزارد، جز اين كه حاجت روا بر مى‏گردد. (ح 3 و 12)


50- هيچ كس در آن جا وارد نشود، جز اين كه حاجت‏اش برآورده شود. (ح 10 و 11)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 15:41  توسط دیوونه | 

تمثال عبد صالح خدا جناب شيخ رجبعلي خياط (نکوگويان) - ره

ولادت

عبد صالح خدا « رجبعلی نكوگويان » مشهور به « جناب شيخ » و « شيخ رجبعلی خياط » در سال 1262 هجری شمسی، در شهر تهران ديده به جهان گشود. پدرش « مشهدی باقر » يك كارگر ساده بود. هنگامی كه رجبعلی دوازده ساله شد پدرش از دنيا رفت و رجبعلی را كه از خواهر و برادر تنی بی بهره بود، تنها گذاشت.
از دوران كودكی شيخ بيش از اين اطلاعاتی در دست نيست. اما او خود، از قول مادرش نقل می‌كند كه:

« موقعی كه تو را در شكم داشتم شبی [ پدرت غذايی را به خانه آورد] خواستم بخورم ديدم كه تو به جنب و جوش آمدی و با پا به شكمم می‌كوبی، احساس كردم كه از اين غذا نبايد بخورم، دست نگه داشتم و از پدرت پرسيدم....؟ پدرت گفت حقيقت اين است كه اين ها را بدون اجازه [از مغازه ای كه كار می‌كنم] آورده‌ام! من هم از آن غذا مصرف نكردم. »

اين حكايت نشان می‌دهد كه پدر شيخ ويژگی قابل ذكری نداشته است. از جناب شيخ نقل شده است كه:

« احسان و اطعام يك ولی خدا توسط پدرش موجب آن گرديده كه خداوند متعال او را از صلب اين پدر خارج سازد. »

شيخ پنج پسر و چهار دختر داشت، كه يكی از دخترانش در كودكی از دنيا رفت.


خانه خشتی و ساده شيخ كه از پدرش به ارث برده بود در خيابان مولوی كوچه سياه‌ها (شهيد منتظری) قرارداشت. وی تا پايان عمر در همين خانه محقر زيست.
نكته جالب اين است كه چندين سال بعد، جناب شيخ يكی از اتاقهای منزلش را به يك راننده تاكسی، به نام « مشهدی يدالله »، ماهيانه بيست تومان اجاره داد، تا اين كه همسر راننده وضع حمل كرد و دختری به دنيا آورد، كه مرحوم شيخ نامش را « معصومه » گذاشت. هنگامی كه در گوش نوزاد اذان و اقامه گفت، يك دو تومانی پر قنداقش گذاشت و فرمود:

« آقا يدالله! حالا خرجت زياد شده از اين ماه به جای بيست تومان، هيجده تومان بدهید. »

يكی از فرزندان شيخ می‌گويد: من وقتی وضع زندگيم بهتر شد به پدرم گفتم: آقا جان من « چهار تومان » دارم و اين خانه را كه خشتی است « شانزده تومان » می‌خرند، اجازه دهيد در« شهباز » خانه ای نو بخريم. شيخ فرمود:

« هر وقت خواستی برو برای خودت بخر! برای من همين جا خوب است. »

پس از ازدواج، دو اتاق طبقه بالای منزل را آماده كرديم و به پدرم گفتم: آقايان، افراد رده بالا به ديدن شما می‌آيند، ديدارهای خود را در اين اتاق‌ها قرار دهيد، فرمود:

« نه! هر كه مرا می‌خواهد بيايد اين اتاق، روی خرده كهنه ها بنشيند، من احتياج ندارم. »

اين اتاق، اتاق كوچكی بود كه فرش آن يك گليم ساده و در آن يك ميز كهنه خياطی قرار داشت.


خياطی يكی از شغلهای پسنديده در اسلام است. لقمان حكيم اين شغل را برای خود انتخاب كرده بود.
جناب شيخ برای اداره زندگی خود، اين شغل را انتخاب كرد و از اين رو به « شيخ رجبعلی خياط » معروف شد. جالب است بدانيم كه خانه ساده و محقر شيخ، با خصوصياتی كه پيشتر بيان شد، كارگاه خياطی او نيز بود.

يكی از فرزندان شيخ در اين باره می‌گويد: ابتدا پدرم در يك كاروانسرا حجره‌ای داشت، و در آن خياطی می‌كرد. روزی مالك حجره آمد و گفت: راضی نيستم اينجا بمانی. پدرم بدون چون و چرا و بدون اين كه حقی از او طلب كند، فردای آن روز چرخ و ميز خياطی را به خانه آورد و حجره را تخليه كرد و تحويل داد، از آن پس در منزل، از اتاقی كه نزديك در خانه بود برای كارگاه خياطی استفاده می‌كرد.

يكی از دوستان شيخ می‌گويد: فراموش نمی‌كنم كه روزی در ايام تابستان در بازار جناب شيخ را ديدم، در حالی كه از ضعف رنگش مايل به زردی بود. قدری وسايل و ابزار خياطی را خريداری و به سوی منزل می‌رفت، به او گفتم: آقا! قدری استراحت كنيد، حال شما خوب نيست. فرمود:

«عيال و اولاد را چه كنم؟! »

در حديث است كه رسول خدا (ص) فرمودند :

« إن الله تعالي يحب أن يري عبده تعباً في طلب الحلال؛
خداوند دوست دارد كه بنده خود را در راه به دست آوردن روزی حلال، خسته ببيند. »


« ملعون ملعون من ضيع من يعول؛
ملعون است، معلون است كسی كه هزينه خانواده خود را تأمين نكند. »

 

ماخذ : کتاب کيميای محبت
 چاپ دوازدهم 1382
 انتشارات دارالحديث

وفات

سرانجام در روز بیست و دوم شهریور ماه سال 1340 هجری شمسی سیمرغ وجود پربرکت شیخ پس از عمری خودسازی و سازندگی از این جهان پر کشید.
فرزند شيخ روز قبل از وفات او را چنين تعريف می ‌كند:
روز قبل از وفات، پدرم سالم بود، مادرم در خانه نبود، تنها من در خانه بودم، عصر هنگام، پدرم آمد و وضو گرفت و مرا صدا كرد و گفت:

« قدری كسل هستم، اگر آن بنده خدا آمد كه لباسش را ببرد، دم قيچی‌ها ( پارچه های زائدی که بعد از دوخت لباس باقی میماند ) در جيبش است و سی تومان بايد اجرت بدهد. »

پدرم هرگز به من نگفته بود كه كسی اگر آمد، اجرت كار چقدر است، من جريان را نفهميدم.
يكی از ارادتمندان جناب شيخ، كه شب قبل از وفات، از طريق رؤيای صادقه رحلت ملكوتی وی را پيش‌بينی كرده ‌بود، ماجرای وفات را چنين گزارش می‌كند:

شبی كه فردای آن شيخ از دنيا رفت، در خواب ديدم كه دارند در مغازه‌های سمت غربی مسجد قزوين را می‌بندند، پرسيدم: چه خبره؟ گفتند آشيخ رجبعلی خياط از دنيا رفته. نگران از خواب بيدار شدم. ساعت سه نيمه شب بود. خواب خود را رؤيای صادقه يافتم. پس از اذان صبح، نماز خواندم و بیدرنگ به منزل آقای رادمنش رفتم، با شگفتی، از دليل اين حضور بی‌موقع سؤال كرد، جريان رؤيای خود را تعريف كردم.
ساعت پنج صبح بود و هوا گرگ و ميش، به طرف منزل شيخ راه افتاديم. شيخ در را گشود، داخل شديم و نشستيم، شيخ هم نشست و فرمود:

« كجا بوديد اين موقع صبح زود؟ »

من خوابم را نگفتم، قدری صحبت كرديم، شيخ به پهلو خوابيد و دستش را زير سر گذاشت و فرمود:

 « چيزی بگوييد، شعری بخوانيد! »

يكی خواند:
خوش‌تر از ايام عشق ايام نيست
صبح روز عاشقان را شام نيست
اوقات خوش آن بود كه با دوست به سر شد
باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود

هنوز يكساعت نگذشته بود كه حال شيخ را دگرگون يافتم، از او خواستم كه برايش دكتر بياورم. يقين داشتم كه امروز شيخ از دنيا می‌رود.
شيخ فرمود:
« مختاريد »

دكتر... نسخه‌ نوشت، رفتم دارو را گرفتم هنگامی كه برگشتم ديدم شيخ را به اتاق ديگری برده‌اند، رو به قبله نشسته و شمد سفيدی روی پايش انداخته‌اند و با شست دست و انگشت سبابه شمد را لمس می‌كرد.
من دقيق شده ‌بودم كه ببينم يك مرد خدا چگونه از دنيا می‌رود، يك مرتبه حالی به او دست داد، گويا كسی چيزی در گوش او می‌گويد، كه گفت:
« إن شاء الله »

سپس فرمود:
« امروز چند شنبه است؟ دعای امروز را بياوريد. »

من دعای آن روز را خواندم، فرمود:
« بدهيد آقا سيداحمد هم بخواند. »

او هم خواند، سپس فرمود:
« دست‌هايتان را به سوی آسمان بلند كنيد و بگوييد: يا كريم العفو، يا عظيم العفو، العفو، خدا مرا ببخشايد. »

من به دوستم نگاه كردم و گفتم: بروم آقای سهيلی را بياورم، چون مثل اين كه رؤيا صادقه است و دارد تمام می‌شود، و رفتم.

آقا جان خوش آمدی!
ادامه اين داستان را از زبان فرزند شيخ بشنويد: ... ديدم اتاق پدرم شلوغ است، گفتند: جناب شيخ حالش به هم خورده، بلافاصله وارد اتاق شدم، ديدم كه پدرم در حالی كه لحظاتی قبل وضو گرفته و وارد اتاق شده بود، رو به قبله نشسته، كه ناگاه بلند شد و نشست و خندان گفت:
« آقاجان خوش آمديد »! ( مقصود از آقا جان امام زمان (ع) است. )

دست داد، و دراز كشيد و تمام شد، در حالی كه آن خنده را بر لب داشت!

 


 نمای بيرونی آرامگاه جناب شيخ - ابن بابويه -  شهر ری


شب اول قبر
يكی ديگر از دوستان ايشان می‌گويد: در عالم رؤيا، شب اول قبر مرحوم شيخ خدمتش رسيدم، ديدم جايگاه عظيمی از طرف مولا امير المؤمنين (ع) به او عنايت شده، به جايگاه ايشان نزديك شدم تا مرا ديد، نگاهی بسيار ظريف و حساس به من كرد، مانند پدری كه به فرزندش تذكر می‌دهد و او توجه ندارد، از نگاه او به ياد آوردم كه هميشه می‌فرمود:
« غير خدا را نخواهيد. »

ولی ما باز هم گرفتار هوای نفسيم.
به او نزديكتر شدم، دو جمله فرمود:

جمله اول:
« خط زندگی، انس با خدا و اوليای خداست. »

جمله دوم:
« آن كس زندگی كرد، كه عيالش پيراهنش را شب زفاف در راه خدا ايثار نمود.»

 منظورمولا امير المؤمنين (ع) بود که همسرشان حضرت صدیقه کبری فاطمه زهرا سلام الله علیها پيراهنشان را شب زفاف در راه خدا ايثار نمودند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 15:30  توسط دیوونه | 

 ظهور مصلح در آخرالزمان اختصاص به دين مقدس اسلام و مذهب تشيع ندارد. بلكه در اديان ديگر نيز از اين موضوع سخن بسيار گفته شده است. در آيين هاي زرتشت، هندو، بودا، يهود و مسيح بشارت از موعود و نجات دهنده بشر آمده است و عقيده به منجي در همه اديان آسماني به صورت يك اصل مسلم و پذيرفته شده تجلي كرده است.

در هر روزگاري و در ميان هر قومي و امتي و در هر سرزميني، و به زبان هر پيامبر، يا حكيم، يا بزرگي كه سخن از موعود رفته است،  به تعبيرها و اصطلاحها، و نامهاي متعارف درميان همسان قوم و مردم بوده است، و منظور از همه آن تعبيرها و اشارتها و نامها، سرانجام، موعود آخرالزمان است. و آن موعود، مهدي است، مهدي موعود.

در انجيل مرقس باب ۱۳ چنين آمده است:

۩  پس بر حذر باشيد و بيدار شده و دعا كنيد، زيرا كه نمي دانيد كه آن وقت كي مي شود.

۩  مثل كسي كه عازم شده خانه خود را واگذارد، و ملازمان خود را بر آن گماشته هر يكي را به شغلي خاص مقرر نمايد و دربان را امر فرمايد كه بيدار بماند.

۩  و بدين طور بيدار باشيد زيرا نمي دانيد كه صاحب خانه كي مي آيد در شام، بانگ خروس و يا صبح.

۩  مبادا ناگهان آمده شما را خفته يابد.

در كيش هندو و نيز در كتب پورانا شرح مفصلي درباره دوران آخر عصر كالي يعني آخرالزمان آمده است. در آيين زرتشتي، سوشيانت، مزدكيان، به منزله كريشناي برهمنان، بوداي پنجم بودائيان، مسيح يهوديان، فارقليط عيسويان و مهدي مسلمانان است.

در کتب مقدس هندوان آمده است که: در آخر زمان هنگاميکه تمامی دنيا پر از ظلم و فساد گشت شخصی بنام منصور ظهور می نمايد که بر تمامی دنيا مستولی می گردد. او نسبت به تمامی افراد اعم از با ايمان و ناايمان شناخت داشته و همگی آنها را بسوی خدا دعوت می نمايد. 

در کتب زرتشتيان در مورد مصلح جهانی اينطور آمده است: از سرزمين اعراب و از ميان فرزندان هاشمی مردی ظهور می کند که با ارتش بزرگ و گسترده خود ادامه دهنده دين جد خود گشته و زمين را از عدل و داد پر می کند.  

در کتاب تورات عنوان شده که خداوند برای اسماعيل خير و برکت فراوان قرار داده و نسل او را با ۱٢ شاهزاده افزون می نمايد که تبديل به ملت بزرگی خواهند شد. 

در زبور نيز مصلح جهانی بدينگونه معرفی شده است: خداوند مرد وارسته ای را بر می گزيند که بر جهان مستولی می گردد و آرامش و سکون را برای همگان به ارمغان خواهد آورد.  

نکته قابل توجه در اينجا آن است که پيروان مذاهب مختلف بر اين باورند که مصلح جهانی از ميان آنان خواهد بود؛ بعنوان نمونه طرفداران دين  زرتشت معتقد هستند، مصلح جهانی مردی از سرزمين فارس خواهد بود. يهوديان نيز آن را از فرزندان بنی اسرائيل دانسته و مسيحيان آن را بر  مسلک خود می دانند و مسلمانان بر اين باورند که مصلح جهانی از تبار  هاشمی و از نسل نبی اکرم (ص) می باشد.

با نگاهی دقيق تر به باورها و اعتقادات ديگر اديان به اين نکته می رسيم که اعتقادات آنان با آنچه مسلمانان از آن به عنوان مصاح جهانی ياد می کنند صدق می نمايد؛ چرا که در ميان اجداد حضرت مهدی (عج) شهربانو، همسر سيد ساجدين دختر يزدگرد سوم پادشاه عهد ساسانی ايران وجود دارد که گفتار دين زرتشت را کامل می نمايد و از آنجائيکه هاشميان و بنی اسرائيل هر دو از نسل حضرت ابراهيم (ع) هستند، پس گفتار يهوديان نيز میتواند صدق پيدا کند و از طرف ديگر می دانيم که مادر حضرت مهدی (عج) نرجس خاتون از شاهزادگان و نوه قيصر روم میباشند که بر دين مسيحيت بوده است.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 16:54  توسط دیوونه | 

مرتبه پنجم عزاداری

عزادار در این مرتبه که کامل شدهء مرتیه چهارم است از صفای باطن بالاتر و معرفتی عمیق تر برخوردار است، به مودّت نسبت به اهل بیت (ع) و نیز به برائت از دشمنان ایشان دست یافته است و بیشتر به " عمل " روی می آورد؛ در این مرحله عزادار ، نه تنها بر آنچه در کربلا بر حسین بن علی (ع) و یارانش گذشته است متأثر ،گریان و .... می باشد بلکه در اعمالش آنچه را که دین مبین اسلام و اهل بیت(ع) برای کمال انسانی بیان کرده اند در وجود خویش بالفعل می سازد، گویی همگام با امامش در کربلا و روز عاشورا در برابر ظلم ، فساد و جهل زمانه به پا می خیزد و

مراحل سه گانه احیای خون امام حسین (ع):

1 ) لعن و برائت زبانی ، از آنجا که قطع یا ضعیف کردن رابطهء انسان ها با خداوند و معصومین علیهم السلام بزرگترین جنایت و خیانت در زندگی آدمیان است ، تمامی کسانی که در طول تاریخ تاکنون در این جنایت دست داشته اند ، مورد لعن خداوند و فشته های الهی و پیامبران قرار می گیرند.

معانی لعن : 1) دور بودن از رحمت و هدایت الهی و جدا بودن از راه خوشبختی

                 2) طلب عذاب و نفرین برای عاملین چنین ظلمی

در زیارت عاشورا سه گروه از دشمنان ، مورد لعن و برائت زبانی قرا گرفته اند که عبارتند از :

1)      دشمنانی که با تغییر مسیر خلافت و غصب آن، ظلم های بعدی از جمله جنایات در روز عاشورا را پایه گذاری کردند.

2)      دشمنانی که امام حسین (ع) و اصحابش را به شهادت رساندند و یا مقدّمه آن جنایت را با سکوت و یا همکاری با لشکر دشمن فراهم کردند.

3)      دشمنانی که بعد از عاشورا به وجود خواهند آمد تا روز قیامت.

2 ) لعن و برائت عملی : دوری از فرهنگ تسلط و تسلطِ فرهنگی دشمنان اسلام و پرهیز از اخلاق و عقاید آنان .

امام صادق (ع) فرمودند : دروغ می گوید کسی که ادعای دوستی ما را می کند و از دشمنان ما برائت نمی جوید.

بحار الانوار،ج 27 ، ص 58

3 ) جهاد با دشمنان اسلام و اهل بیت علیهم السّلام و حداقل، محدود کردن قدرت آنان تا نابودی کاملشان ؛ دفاع از حق فطری انسانها ـ که همان توحید است ـ لازم و مبارزه با عامل کفر و شرک ضروری است. در آیات قرآن نیز وجوب جهاد در برابر کسانی که درصدد خاموش کردن نور الهی هستند مورد توجه قرار گرفته است ( سوره توبه، آیه 32 ـ سوره انعام ، آیه 26 و ...).

در این مرحله، عزادار با نگاه ابدی و صحیحی که به انسان از یک طرف، و به دین و رهبران معصوم (ع) از سوی دیگر دارد و در سایه آگاهی دقیق نسبت به زمان خود ، دشمنان حیات انسانی و ابدی انسان ها و موانع حقیقی رشد و سعادت آنها را می شناسد و جهادی مبتنی بر محبت همیشگی به انسان ها را برای نابودی آفات و موانع حیات الهی و انسانی ، آغاز می نماید.

پیوند عزادار حقیقی با منتقم خون  امام حسین (ع)

دو عامل عاطفی و معرفتی که در وجود عزادار در این مرحله ، شدت گرفته است، در او کششی مستمر به سوی وجود مقدّس امام زمان (عج) ایجاد می کند؛ چرا که انتقام خون امام حسین (ع) جز با ظهور منتقم اصلی ممکن نخواهد بود و عزادار به یکی از مهم ترین و بالاترین مقاماتی که ممکن است یک انسان به آن برسد ، نایل می شود و آن مقام " انتظار" است.

و اینجاست که برای عزادار " کلّ یوم عاشورا و کلّ ارض کربلا " معنا پیدا می کند؛ بدان معنی که در هر مکان و زمانی از گناه، ظلم و ... دوری می جوید و با ظالم و مفسد مبارزه می کند. از سپیده دم تا شامگاهان در اندیشهء احوال بشریت بوده و آزادگی را سرلوحهء حیات خویش قرار می دهد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 15:42  توسط دیوونه | 

مرتبه چهارم عزاداری

اساساً آنچه عزادار را از مرتبه سوم كه مرتبه "مشترك" بين مسلمين و غيرمسلمين است، بالاتر می برد و در گروه عزاداران و شيعيان حقيقی معصومين (عليهم السلام) وارد می سازد، صفای باطن و بالا رفتن ميزان محبت و معرفت او نسبت به حقايق جهان است.

چگونه ممكن است درباره وجود با عظمت اين انوار طيّبه (عليهم السلام) آن طور كه شايسته است بگويند و بنويسند. هيچكس به جز خداوند عظيم و اعلي نمی تواند وجود معصومين (عليهم السلام) را آن طور كه شايسته است معرفی و توصيف نمايد. بنابراين پس از مدتی كه از سلوكش در مرتبه سوم می گذرد و مجهولات و پرسشهايش به اوج می رسد، و او را تحت فشار قرار می دهد، به سراغ خداوند تبارك و تعالی كه خالق محمّد و آل محمّد (عليهم السلام) است و نيز به سراغ خود ايشان می رود تا او را به معرفت جديد برسانند و عطش او را برطرف كنند. او پس از جستجو و پرهيز از كسالت و تلاش پيگير و نيز مشورت با اهل علم و دانش، به خصوص روحانيّت و علمای دين، كه آشناترين مردم به خدا و دين خدا و معصومين (عليهم السلام) هستند ـ و خود مراتب چهارم و پنجم را طی كرده اند ـ به منابع معرفتی و اطلاعاتی مهمی دست می يابد.

 

مهمترين منابع شناخت معصومين (عليهم السلام) :

قرآن كريم، زيارت عاشورا، جامعه كبيره، زيارت ناحيه مقدسه

 

عزاداری در اين مرتبه وسيله ای براي احيا و حفظ ازرش های مقدّس است كه اهل بيت (عليهم السلام) به خاطر آنها به شهادت رسيدند. اين مراسم از دروغ، حرام، تحريف و اختلافات به دور است و مردم با شركت در اين مجالس بيش از پيش با دين و وظايف خود آشنا می شوند.

همچنين، مجالس عزاداری در اين مرتبه محل "شناخت و نيز پيدا كردن روح انتقام" است.مراسم عزاداری در اين مرحله، رنگ و بوی سيدالشهدا (ع) دارد. روح و حقيقت سيدالشهدا (ع) بر آن حاكم است. اين نوع مجالس از طرفی مردم را با حقيقت و جايگاه سيدالشهدا (ع) آشنا می كند و از طرفی همان كاری را می كند كه ايشان در كربلا كردند؛ يعنی آثار وجودی حضرت (نجات مردم از جهالت و خروج از گمراهی و تاريكی، مهمترين توصيه بزرگان دين به برپائی مجالس عزای حسينی) را منتقل می كند و بين مردم و حضرت شباهت بوجود می آورد.

گريه برای عزادار در اين مرتبه صرفاً يك عمل احساسی نيست؛ بلكه وسيله ای برای زنده نگه داشتن پيام عاشورا برای نسل امروز، بالا بردن سطح معرفت مردم و پيوندشان با اهل بيت (عليهم السلام) ، تبعيت از گريه های حضرت زهرا(س) (گريه ای سياسی و جهت دار) و آزار و تهديد غاصبين خلافت و دشمنان اميرالمؤمنين است.

به فرموده شهيد مطهّری كه خود بسيار اهل گريه و عزاداری حقيقی بود؛ " گريه بر شهيد شركت در حماسه او است"

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386ساعت 15:39  توسط دیوونه | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
چو بخت نیست شایسته ی وصال تو باشم
صبر میکتم و خرسند با خیال تو باشم

نوشته های پیشین
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

دیجیتال کیوان

C:\Users\hossein\Music\madahi\Aghasi